تبليغاتX

This free script provided by
بهترینها برای ایرانیان

ღ♥ღ کلبه ی یک دلشکستهღ♥ღ ................. .........

 


             صفحه نخست
             ايميل به مدير
             طراح قالب
             آرشيو وبلاگ
             وضعيت مدير در ياهو



 

نويسنده :


 

موضوعات :


 

آرشيو وبلاگ :


 


طراح قالب :رضا یحیی زاده



 

سلام عزیزان

 

اگه کسی منو دوست داره یا وبلاگ عاطفی میخواد  به سایت              http://khali1990.blogfa.com/            مراجعه کنه

 

چون این وبلاگ  تا چند روز یا چند هفته ی بعد حذف می گردد



+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم شهریور 1386ساعت 6:54  توسط داش رضا

 

به بازار سیاه رفـــــــــتم برای خریدن عشق

 

  ولی در ابــــــــــتدای ورودم روی کاغذی خواندم

 

  در غــــــــرفه هــــــــــوس بازان

 

 عشق را به حـــــــــــراج گــــــــــذاشته اند

 

 به قیمت نابــــــــــودی پـــــــــــــاک بازان



+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت 20:33  توسط داش رضا

 

 

 بنویس از سر خط

بنویس که دلت دیگه به یاد اون نیست                         

بنویس که بدونه وقتی نباشه قلبت از غصه خون نیست      

اون که گذاشت و رفت یه روز سرش به سنگ میخوره

 بر میگرده

دیگه صداش نکن بذار خودش بیاد دنبالت بگرده

دیگه گریه نکن                                             

آخه اشک تو باعث شادی اونه

دیگه به پاش نسوز

آخه اون واسه تو دیگه دل نمی سوزونه

اگه می خواست می موند

حالا که رفته غصه اش رفته ز یادم

                                                       اگه پیشم می موند

          می دید جز اون به هیچ کی دل نمیدادم

 

 

 

 



+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 23:10  توسط داش رضا

 

  

   کاش میشد که کنارم باشی

  

   مرهم و مونس و یارم باشی  

                                                                   

   کاش تو همسفرم میبودی

   

   همسفر, یاروکسم میبودی

  

   کاش نامم تو صدا میکردی

  

   با نوایت همصدا میکردی

  

   این همه شوق تو دارم ذره ای

  

   گر بجنبانی دل این خسته ای

 



+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 14:18  توسط داش رضا

 

 

 

قانون معرفت ميگه:

باهام باشي باهاتم...... ديوونه بشي ديوونه ميشم.......

مريض بشي مريض ميشم...... بميري ميميرم.....

تنهام بذاري ......منتظرت ميمونم....

                       

 



+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 14:14  توسط داش رضا

 

 

سلطنت بلد نباشم .سلطنت نميکنم...اگر زندگي بلد نباشم زندگي نمي کنم ...

 

اما اگه دوست داشتن رو بلد نباشم

 

به خاطر تو ياد ميگيرم به خاطر تو ياد مي گيرم

 

 



+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 14:9  توسط داش رضا

 

 

هيچ کس ويرانيم را حس نکرد

وسعت تنهائيم را حس نکرد

در ميان خنده هاي تلخ من

گريه پنهانيم را حس نکرد

در هجوم لحظه هاي بي کسي

درد بي کس ماندنم را حس نکرد 

 آن که با آغاز من مانوس بود

لحظه پايانيم را حس نكرد 



+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 14:6  توسط داش رضا

 

توی اسمون دنیا هر کسی

 ستاره داره

چرا وقتی نوبت ماست

اسمون جائی نداره؟

واسه من تنهائی درده

درد هیچکس رو نداشتن

هر گل پژمرده ای رو

 تو کویر سینه کاشتن

دیگه باور کردم انگار

که باید تنها بمونم

تا دم لحظه ی مردن

شعر تنهائی بخونم.



+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 18:59  توسط داش رضا

 

ازکه پنهان کنم این راز دل خسته خویش

از نسیمی که پیام آور توست

از بهاری که مرا رسوا کرد

ازخدایی که خودش می داند

عشق وحشی تر از آن است که پنهان ماند.



+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 18:31  توسط داش رضا

 

 

از سکوت خسته ام...

سکوت دردیست در ذهن پر تلاطمم

از این دیوارها خسته ام...

دیوارها زندان جسم اند

از تکرار ساعتها خسته ام...

از گذر پوچ زمان خسته ام...

کمکم کن...



+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 18:29  توسط داش رضا

 



+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 18:9  توسط داش رضا

 

                                  عشق آخر تيشه زد بر ريشه‌ام   

                                            تيشه زد بر ريشه انديشه‌ام    

عشــق اگر اين است مرتد می شوم                                  خوب اگر اين است من بد می شوم

بس کن ای دل نابسامانی بس است                                   کافرم ديگر مسلمانی بس است

                                  در عيان خلق سرد ر گم شدم   

                                             عاقبت آلوده مردم شدم

بعد از اين با بی کسی خو می‌کنم                                      هر چه در دل داشتم رو می‌کنم

من نمی‌گويم دگر گفتن بس است                                       گفتن اما هيچ نشنفتن بس است

                                 روزگارت باد شيرين شاد باش  

                                      دست کم يک شب تو هم فرهاد باش

نيستم از مردم خنجر به دست                                           بت برستم بت برستم بت برست

بت برستم بت برستی کار ماست                                        چشم مستی تحفه بازار ماست

 

                 عشق



+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 18:7  توسط داش رضا

 

یادمان باشد اگر شاخه گلی را چیدیم 

وقت پرپر شدنش سوز و نوایی نکنیم

یادمان باشد سر جاده عشق

جز برای دل محبوب دعایی نکنیم

یادمان باشد از امروز خطایی نکنیم

گر که در خویش شکستیم صدایی نکنیم

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند

طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم 



+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 19:23  توسط داش رضا

 

ميدوني چرامن با ديوار رفيق شدم ؟  اخه اگر يك روز بياد كه ديگه

هيچ كسي نبود كه روي شونش گريه كني مي توني به ديوار پناه

ببري  اگر ديوار از زيرت شونه خالي كرد روي سرت خراب مي شه

ديگه نياز نداري گريه كني چون بقيه واست گريه ميكنن.




+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386ساعت 17:45  توسط داش رضا

 

یه پسر  تنها  یه آسمون تردید

                                                        به هر کسی دل بست

ازش خیانت دید.



+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386ساعت 17:42  توسط داش رضا

 

امدی چه زیبا

 

گفتم دوستت دارم چه عاشقانه

 

پذیرفتی چه فریبنده

 

اغوشم برایت باز شد چه ابلهانه با تو خوش بودم چه کودکانه

 

همه چیزم شدی چه زود

 

به خاطر یک کلمه مرا ترک کردی چه ناجوانمردانه نیازمندت شدم

 

چه حقیرانه

 

واژه غريب خداحافظي به ميان آمد چه بي رحمانه

 

و من سوختم چه بچه گانه اما هنوز هم دوستت دارم غريبه

 



+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386ساعت 18:24  توسط داش رضا

 

 

با خدا عهد بستم که بار ديگر که تو را ديدم

 بگم از تو دلگيرم

 ولي باز تو رو ديدم و گفتم

                                     بی تو میمیرم

                 





+ نوشته شده در  شنبه هشتم اردیبهشت 1386ساعت 21:23  توسط داش رضا

 

 

با درد می نویسم... فریادی هستم که به تو نمیرسم

دلم بهانه ی تو را میگیرد ...بی تو تنها و غمگینم

و حال نبودنت را تا اعماق وجود احساس می کنم

خاطرات زیبایمان را در ذهنم تکرار می کنم...خاطراتی که دیگر برای

تکرار انها فرصتی نیست 

اینجاست که جز حسرت خوردن چاره ای نیست



+ نوشته شده در  شنبه هشتم اردیبهشت 1386ساعت 21:19  توسط داش رضا

 

 

 

گویند خدا همیشه با ماست

 

ای غم نکند همان خدایی



+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم فروردین 1386ساعت 18:16  توسط داش رضا

 

دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم


              رضا



+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم فروردین 1386ساعت 17:59  توسط داش رضا

 

 

 

   براي تو که تنهايي هايم پر از ياد توست .....

               براي تو که قلبم منزلگه عشق توست .....            



+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم فروردین 1386ساعت 17:54  توسط داش رضا

 

       

                     

 



+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام فروردین 1386ساعت 20:56  توسط داش رضا

 

 

به رهایی سوگند ...!!!

واژه ایی در قفس است !

به رهایی سوگند ...!!!

قلب من در دستت ... یاد تو در قلبم ...!

اوج پرواز راها یی است ولی ... باورش در من نیست

که در این فاصله ها ...

یاد مهتاب به اندازه ی شبها

غم به اندازه ی شادی باشد

به رهایی سوگند ...!!!

من کلامم پی تو می گردد

پی جا پای تو در کلبه ی تاریک دلم

من به آغاز زمین نزدیکم .... و به پایانی دور ...

تشنه ی زمزمه ام.....

.... لحظه ها می گذرد ....

آنچه بگذشت نمی آید باز !

به رهایی سوگند ...!!!

که اگر می خندم  خنده ام بی ثمر است !!!

و اگر می گریم  گریه ام بیهوده است !!!

و فقط می گویم :

به   رهایی    سوگند   :

((.................... دوستت می دارم ....................))

 

 



+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386ساعت 19:59  توسط داش رضا

 

 

 

 از نگاهت

دنيا را مي ديدم

كاش نقش لبانت بودم

تا به دستان مادرم

بوسه مي زدم

اي كاش

قوت دستانت مال من بود

تا ستاره ها را مي چيدم

و در شب تاريك و تارم مي گذاشتم

اي كاش پاي تو بودم

تا شنهاي ساحل را حس مي كردم

اي كاش مثل تو بودم

عاشقي مثل خودم داشتم

و اي كاش

و باز هم اي كاش...

و 



+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386ساعت 19:58  توسط داش رضا

 

 

هیچ بارانی قادر نخواهد بود تو را از کوچه اندیشه‌هایم بشوید...
و اینها برای یک عمر سرخوش بودن و شیدایی کردن کافیست...



+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386ساعت 19:35  توسط داش رضا

 

چه زيباست بخاطر تو زيستن
وبراي تو ماندن و به پاي تو مردن و به عشق تو سوختن
و چه تلخ وغم انگيز است دور از تو بودن
براي تو گريستن و به عشق و دنياي تو نرسيدن
اي کاش مي دانستي بدون تو مرگ گواراترين زندگي است
بدون تو و به دور از دستهاي مهربانت زندگي چه تلخ و ناشکيباست
اي کاش مي دانستي مرز خواستن کجاست
و اي کاش مي ديدي قلبي را که فقط براي تو مي تپد
حرفها را گاه نمي توان گفت
من لحظه هاي با تو بودن را با اشکهايم تداعي ميکنم
وعطر نفسهاي تورا در بند بند وجودم مي بلعم



+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386ساعت 19:34  توسط داش رضا

 

طنين آنهاست در حفره ي خالي دلت ..!

در بسته است... همه رفته اند...

ببين چه باد سردي مي وزد...

 



+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386ساعت 19:33  توسط داش رضا

 

 

گفتی که به احترام دل باران باش

 

باران شدم و برای برروی گل باریدم

 

گفتی که ببوس نیلوفر را

 

از عشق تو گونه های او را بوسیدم

 

گفتی ستاره شو دلی روشن کن

 

من همچون گل ستاره تابیدم

 

گفتی که برای باغ دل پیچک باش

 

برای یاسمن نگاه تو پیچیدم

 

گفتی برای لحظه ای دریا شو

 

دریا شدم تو را به ساحل دیدم



+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386ساعت 19:29  توسط داش رضا

 



+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386ساعت 21:50  توسط داش رضا

 




 

درباره یمدیر وبلاگ اق رضای گل :



سلام دوستان
من رضا هستم 15 ساله از امل
خیلی ممنونم که به کلبه ی من سر زدین
(نظر یادتون نره)
دمتون گرم حال دادین



 

جستجوگر :



در كل اينترنت
در اين سايت


 


كل بازديد ها :

پیوندتمام عزیزان

محمدجون
جیلوس جون
دریاجون
میترا جون
معصومه جون
محسن جون
سوده جون
علی جون
باران جون
صحرا جون
شهره جون
سایه ی عشق

یه پسر تنها یه اسمون تردید
Reza
به هرکسی دل بست
......
ازش خیانت دید

انجمن قالبسازان ايران

آرشيو پيوند هاي روزانه

........... ............... >